برنامه ریزی استراتژیک در نظام آموزشی

دانشگاه آزاد اسلامي                                           استاد: دکتر ابوالفضل بختیاری

دكتري مديريت آموزشي                                         دانشجو: سیده معصومه کنعانی

درس روش هاي برنامه ريزي                                                               تاریخ:1398.3.2

مقدمه: لازمه برنامه ریزی استراتژیک برخورداری از تفکر استراتژیک است. منظور از تفکر استراتژیک ژرف نگری بخردانه در سه سطح فراسوی کلان، کلان و خرد است. برنامه ریزی استراتژیک به معنای تعریف آینده بهتر و کوشش در به وجود آوردن آن است. این نوع برنامه ریزی یک فرایند خطی نیست که گام به گام در یک چهارچوب استبدادی اجرا شود. در این نوشته سه زمینه اصلی در برنامه ریزی مورد نظر قرار گرفته است که به ترتیب عبارتند از : بازاندیشی، بازسازی ساختارها و بازآفرینی نظام های آموزشی. در این نوشته به برنامه ریزی استراتزیک در نظام آموزشی خواهیم پرداخت.

برنامه ریزی استراتژیک یک فرایند پویاست و با دورنگری نسبت به واقعیات و موقعیت های موجود، راهبردها و تاکتیک های موثری برای رسیدن به فردای بهتر ارائه می دهد. برنامه ریزی استراتژیک بر مبنای دریافت درونی و احساسات خام بنا نشده است بلکه متکی به مشارکت همه دست اندرکاران آموزشی در تعریف مقاصد و رسالت ها و ارائه کمک و الگوهای عمل برای دستیابی به هدف های مورد نظر است.

الگوی برنامه ریزی استراتژیک دارای چهار حیطه عمده است:

دورنگری

گرداوری داده ها

برنامه ریزی

اجرا و ارزیابی

دو دیدگاه در برنامه ریزی داریم: برنامه ریزی درون به برون یا واکنشی و برنامه ریزی برون به درون یا فراکنشی

سطوح سه گانه برنامه ریزی نیز شامل خرد، کلان و فراسوی کلان می باشد. بیشتر برنامه ریزی های استراتژیک در سطح کلان و به منظور بهبود سازمان آموزشی انجام می شود. در برنامه ریزی استراتژیک افزوده ، خیر جامعه در زمان حال و آینده مورد توجه قرار می گیرد.

نتایج از نظر برنامه ریزی بسیار مهم است. تا حدی که یکی از عمده ترین ویژگی برنامه ریزی موفق تدوین برنامه نتیجه گرا و استمرار آن است.انواع نتایج شامل محصول، بروندادها و پیامدها می باشند. این سه نوع نتیجه عناصر چهارچوب وسیع تر که الگوی عناصر سازمانی یا OEM نامیده می شود به شمار می روند. این الگو چهارچوبی است برای مرتبط ساختن کوشش های سازمانی ، نتایج سازمانی و نتیج حاصله برای اجتماع.

چهارچوبی که برای برنامه ریزی استراتژیک پیشنهاد می گردد دارای سیزده گام است: انتخاب نوع برنامه ریزی استراتژیک از میان سه گزینه-شناسایی باورها و ارزش ها- شناسایی پنداره ها-شناسایی ماموریت های جاری-شناسایی نیاز ها – شناسایی همسویی ها و ناهمسویی ها- حصول توافق – تعیین و انتخاب مطلوب – شناسایی ماموریت ها –شناسایی سوآت – سیاستگذاری – تدوین برنامه های عملیاتی استراتژیک – اجرای برنامه

شناسایی باور ها از دیدگاه های گوناگون مورد بررسی قرار می گیرد. از تکنیک های آن می توان تکنیک فیش بال و تکنیک تل استار را نام برد.

برای شناسایی پنداره ها دو شیوه میسر است: درون به برون و برون به درون. که شیوه دوم توصیه می شود زیرا مانع از آن خواهد شد که تمامی نیرو و خلاقیت فرد فقط برای موثرتر کردن نظام موجود صرف شود.

برنامه ریزی استراتژیک مبتنی است بر هدف های معتبر ، دقیق و قابل اندازه گیری که مقصود سازمان را بیان می کند و ملاک های دستیابی به هدف ها را نیز به دست می دهد. وظیفه مشکل برنامه ریز استراتژیک در این است که باید از میان مقاصد بیان شده چنین اهدافی را استخراج کند.

نیاز یعنی فاصله میان نتایج جاری و نتایج مورد نظر. نیازسنجی جز جدایی ناپذیر برنامه ریزی استراتژیک محسوب می شود. طی فرایند نیازسنجی نیازها مشخص می شود و برحسب اولویت برای

داده های آماده شده را برای این که معنی دار شود باید به ترتیب زمینه های توافق و عدم توافق تفکیک کرد. بعد از توافق وقت آن است تا آینده مطلوب مشخص و انتخاب شود یا در آن تجدید نظر شود. سپس بر مبنای آینده مطلوب می توانید هدف نهایی ماموریت را بیان کنید.

مرحله بعدی شناسایی قوتها، ضعف ها، فرصت ها و تهدیدهاست که  عبارت است از فرایندی که برنامه ریزان استراتژیک برای تشخیص، گرداوری، نظارت، تحلیل و خلاصه کردن داده ها به کار می برند و توصیه می شود هم در محیط درونی و هم در محیط بیرونی انجام شود. و به شورت عینی شناسایی و تحلیل شود.

برای انتخاب صحیح از میان انواع نیازها،آرمان ها و هدف ها برنامه ریزان استراتژیک باید سیاستگذاری کنند. این سیاستها باید تعدادشان محدود باشد و برای هریک از سیاست های اعلام شده باید ضوابط عملکرد را برنامه ریزان استراتژیک مشخص کنند.

برنامه ریزها باید چندین برنامه عملیاتی تهیه کنند تا از میان آن ها بهترین را برگزینند. گزینش بعد از تحلیل عوامل حمایت کننده و بازدارنده در مورد هریک از برنامه های عملیاتی انجام می شود.

پس از تهیه برنامه باید آن را اجرا کرد که مستلزم مدیریت استراتژیک است. به عبارت دیگر اجرای برنامه استراتژیک مستلزم نظارت و ارزیابی آن است. ارزیابی پایانی پس از پایان برنامه استراتژیک ضروری است.

نتیجه گیری: صاحبنظران پیوسته درصدد ارائه راه حل هایی برای بهبود برنامه های آموزشی و عرضه مطلوب ترین ها می باشند.برنامه ریزی استراتژیک یکی از شیوه های موثر در این مسیر است. فرایند برنامه ریزی استراتژیک باید از دقت کافی برخوردار باشد. در فرایند برنامه ریزی استراتژیک تاکید بر هدف های غایی ، نتایج حاصله و پیامدها می باشد. برنامه ریزی استراتژیک با تعیین ، هدایت و انتخاب هدف های غایی مشترک نظام آموزشی، مسیر برنامه های درسی و تدریس را هموار و تحقق هدف های تعیین شده را میسر می کند. در این نوشته به برنامه ریزی استراتژیک در نظام آموزشی پرداخته شد.

منبع: راجر کافمن. جری هرمن، ترجمه فریده مشایخ.عباس بازرگان(1396)، برنامه ریزی استراتژیک در نظام آموزشی، انتشارات مدرسه، چاپ هفتم.